تبليغاتX
قاب شیشه ای
فتوهایکو
 8


 
بنگر!ميان ابرها،

کلبه ای پنهان؛

به عهدم وفا کردم...

 

***


لحظه ای درنگ!کلبه ای؛

خستگی در کن؛

ابرها بهم گفتند...


 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385  |
 7

کدامین پنجره

تمامي غروب را

به کلبه ام خواهد گشود


***


کلبه ام، در خموشی شهر...

با پنجره اي اما

رو به غروب خورشید...

 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385
 6

 

چه راه دوری...

-مرغک تنها گفت-؛

رو به آبهای جنوب...
 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 

 

کی می آید...

توتهای سپید گفتند،

نیمکت باران خورده را...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 5

 

تنهايی اش را

آويخته به شب؛

پروانه ی من...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 3
 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 2

 

از روزن بام

به مهمانی‌ام آمده است

مهتاب...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 1
 

از میان کوه

آسمان را می آورد با خود

رود...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 
 
بالا