تبليغاتX
قاب شیشه ای
فتوهایکو
 44
 

 

باد با خود می برد،
آوای گوسفندان...
هی هی چوپان را...

...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در پنجشنبه پنجم بهمن 1385  |
 24

از هم جدامی شوند‌،

دانه به دانه؛

تمشکهای رسيده

***
|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385  |
 16


می نگرند...

سوختن يکديگر را؛

شمعهايی که روشن کردی...

...
***


دستانت را منتظر است ،

و شمعی تازه افروخته ...

پايان یک شعله...

...
***

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در شنبه بیست و چهارم تیر 1385  |
 8


 
بنگر!ميان ابرها،

کلبه ای پنهان؛

به عهدم وفا کردم...

 

***


لحظه ای درنگ!کلبه ای؛

خستگی در کن؛

ابرها بهم گفتند...


 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385  |
 7

کدامین پنجره

تمامي غروب را

به کلبه ام خواهد گشود


***


کلبه ام، در خموشی شهر...

با پنجره اي اما

رو به غروب خورشید...

 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385
 6

 

چه راه دوری...

-مرغک تنها گفت-؛

رو به آبهای جنوب...
 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 

 

کی می آید...

توتهای سپید گفتند،

نیمکت باران خورده را...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 5

 

تنهايی اش را

آويخته به شب؛

پروانه ی من...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 3
 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 2

 

از روزن بام

به مهمانی‌ام آمده است

مهتاب...

|+| نوشته شده توسط اسم مهم نیست در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
 
 
بالا